هفت عادت انسان‌های موفق از دید استفن آر.کاوی

«استفن آر.کاوی» یکی از نویسندگان پرفروش ترین کتابهای تاریخ آمریکا در حوزه تجارت و بازرگانی است.معروف ترین کتاب وی «هفت عادت انسانهای موفق» نام دارد که میلیون‌ها نسخه از آن در آمریکا و سایر کشورهای جهان به فروش رفته است. دلیل ساده ای که این کتاب یکی از پرفروش ترین کتابهای تاریخ آمریکا به شمار می رود این است که وی برای بیان اصول ثابت شده صداقت، کمال و شان و مقام انسانیت از کلمات پیچیده روانشناسی و اصطلاحات موجود علمی استفاده نمی کند و تنها سعی می کند راه و روشی را بیان کند که انسانهای موفق تجربه کرده اند. خلاصه ای از توضیحات وی برای این عادات طبق زیر است: 



یک: فعال و سریع باشید 

زندگی شما مسئله ای اتفاقی نیست. اگر می دانید یا نه باید بگویم زندگی توسط شما طراحی می شود. انتخاب فرصتهای آن با خودتان است. به یاد داشته باشید هر لحظه، هر موقعیت و هر فرصت یک انتخاب جدید فراهم می آورد. در صورت استفاده از این موقعیت ها مطمئن باشید نتایج مثبتی انتظار شما را خواهد کشید. در حقیقت فعال بودن قبول کردن مسئولیت در زندگی است. افراد فعال خود را در هر شرایطی پاسخگو می شناسند. آنها برای رفتار خود ژنتیک، شرایط و کارهای دیگران را سرزنش نمی کنند. آنها می دانند که خودشان رفتارشان را انتخاب می کنند. 



دو: در ذهنتان از انتها شروع کنید 

در حال حاضر چه کسی می خواهید باشید، رویاهایتان چه چیزی است، می خواهید کاری را انجام دهید که همیشه می خواستید؟ صداقت داشته باشید. عادت شماره 2 در حقیقت توانایی تخیل و تصور در ذهن را می گوید که چشم انسان نمی تواند آن را در زمان حال مشاهده کند. یکی از بهترین روشها برای هماهنگ کردن این عادت در زندگی بالا بردن مهارت برنامه ریزی و شخصیت درونی است و روی این مسئله تمرکز می‌کند که چه کاری می خواهید انجام دهید و چه کسی می خواهید باشید. در اصل این عادت طرحی برای موفقیت محسوب می شود. 


سه: اولین چیزها را اول انجام دهید 

برای اینکه یک زندگی متعادل داشته باشید، باید این موضوع را بدانید که همه چیز در جهت امیال شما نیست. نیازی به کار زیادی نیست. فقط کافی است که در زمان مورد نیاز نه گفتن را یاد بگیرید و به جای کارهای اضافی اولویت های زندگی خود را انتخاب کنید و روی آنها تمرکز کنید. این عادت همان مدیریت کارها و زندگی است. اهداف، ارزشها، نقشها و اولویت های زندگی همه اموری هستند که انسان را به سوی موفقیت رهنمود می کنند. اولین چیزها آنهایی هستند که شما شخصاً آن را ارزشمند تشخیص می دهید. اگر اولین این کارها را انجام دهید در حقیقت زمان را مدیریت کرده و در اختیار خود درآورده اید. 



چهار: به پیروزی مطلق فکر کنید 

تفکر پیروزی مطلق همواره به زندگی مثل یک میدان مسابقه نگاه نمی کند بلکه آن را مثل یک همکاری می بیند. این تفکر چارچوبی از ذهن و قلب است که سود دو طرفه از تمام روابط انسانی را جستجو می کند. در این تفکر فرد به جای رقابت ناسالم با بقیه سعی می کند پیروزی اش را با دیگران قسمت کند و نهایت لذت را از آن ببرد. 



پنج: اول سعی کنید بفهمید، بعد فهمیده شوید 

ارتباطات مهمترین مهارت در زندگی محسوب می شود. شما سالها برای یادگیری خواندن و نوشتن وقت صرف می کنید ولی برای شنیدن نیز وقت صرف می کنید؟ برای فهمیدن فرد دیگر باید یاد بگیرید گوش کنید. در حقیقت امروزه انسانها حرفهای دیگران را به صورت انتخابی گوش می کنند و بخش هایی از آن را نمی شوند و به خاطر همین معنی کل را درک نمی کنند. به عبارتی شما به جای درک کامل حرفها، آنها را در زندگی تان فیلتر می کنید. به جای اینکار باید بدون انتخاب حرفها همه آنها را بفهمید تا به درک صحیحی از پیام رسیده به شما برسید. 



شش: تشریک مساعی 

سینرژی یا هم افزایی یا تشریک مساعی در این معنی ساده خلاصه می شود که دو فکر بهتر از یکی است. یا اینکه یک دست صدا ندارد. سینرژی عادت همکاری و هماهنگی با دیگران است. کار کردن در یک تیم موجب ارائه راه حلهای بهتر برای حل مشکلات است. وقتی افراد برای کارها با یکدیگر همکاری می کنند تاثیر کار را بیشتر می کنند. تفاوت ها در یک تیم باید به جای ضعف به عنوان قوت کار دیده شود. 



هفت: اره را تیز کنید 

تیز کردن اره یا چاقو معنی اش این است که هر سرمایه یا اموالی که دارید نگهداری و ارتقاء دهید. در چهار حوزه فیزیکی، اجتماعی - احساسی، ذهنی و معنوی عبارت از برنامه ای است که برای تازه سازی و به روز کردن امور انجام می شود: 

فیزیکی: خوب غذا بخورید و همیشه ورزش و استراحت منظم داشته باشید. 

اجتماعی - احساسی: با دیگران روابط خوب و مستمر برقرار کنید. 

ذهنی: یاد بگیرید، بخوانید، بنویسید، و یاد دهید. 

معنوی: وقت خود را در طبیعت صرف کنید، از طریق عبادت، هنر، موسیقی، و خدمت رسانی به دیگران بعد معنویت خود را تقویت کنید...تیز کردن اره یا چاقو در حقیقت سعی بر تازه نگه داشتن هفت عادت گفته شده است. 


دیلی ادونس/ 28جولای/ ترجمه محمد حسنلو

کسی ک عشق رهایش میکند..

 

                         ((بودن))ی است ک نمیداند چگونه باید باشد؟

و چه دردی است..

                        بلاتکلیفی میان ((وجود)) و ((عدم))!!

ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم

ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم

هر جا که پا میزارم تورو اونجا میبینم

یادتو هرجا که هستم با منه داره عمره منو آتیش میزنه

تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد

گونه های خیسمو دستای تو پاک میکرد

حالا اون دستا کجاس اون دوتا دستای خوب

چرا بیصدا شده لب قصه های خوب

من که باور ندارم اون همه خاطره مرد

عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد

آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده

انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده

یادتو هرجا که هستم با منه داره عمره منو آتیش میزنه

شد خزان ترانه اي با صداي مرحوم بديع زاده

شد خزان گلشن آشنایی

باز هم آتش به جان زد جدایی

عمر من ای گل. طی شد بهر تو

وز تو ندیدم جز بد عهدی و بی وفایی

با تو وفا کردم تا به تنم جان بود

عشق و وفاداری با تو چه دارد سود

آفت خرمن مهر و وفایی

نوگل گلشن جور و جفایی

از دل سنگت...آه ، دلم از غم خونین است

روش بختم این است ،از جام غم مستم

دشمن می پرستم ، تا هستم

تو و مست ازمی به چمن

چون گل خندان از مستی بر گریه من

با دگران در گلشن نوشی می

من ز فراقت ناله کنم تا کی؟

تو و این چون ناله کشیدن ها

من و گل چون جامه دریدنها

ز رقیبان خواری دیدنها

دلم از غم خون کردی

جه بگویم چون کردی

دردم افزون کردی

برو ای از مهر و وفا عاری

برو ای عاری ز وفاداری

که شکستی چون زلفت عهد مرا

دریغ و درد از عمرم

که در وفایت شد طی

ستم به یاران تا چند

جفا به عاشق تا کی؟

نمی کنی ای گل یکدم یادم

که همچو اشک از چشمت افتادم

گرچه ز محنت خوارم کردی

با غم و حسرت یارم کردی

مهر تو دارم باز

بکن ای گل با من هرچه توانی ناز

کز عشقت میسوزم باز

من برگي را ديدم

من برگي را ديدم كه روياي سبز جنگل را در« سر»، 

و عشق به تکثیر را در« دل» داشت . 

 او در تكاپوي حيات روييد 

      و جوشيد....

         و جوانه زد....

 و عمري شكوفايي را تجربه كرد. 

 گرچه جنگل نيافريد؛ 

 اما تجسم « امل» و شکوه « عمل » را دید.